الشيخ محمد علي الگرامي القمي

67

خودسازى و مسائل روانى (فارسى)

معروف « دكتر مزاج خود را قياس مىگيرد » همه را به كيش خود مىپندارند و مىگويند : « شادى به ميانه بنى آدم نيست » . يك شاعر منفىباف افراطى هم مىگويد : تا ز مادر زاده‌ام روزى نبودم شادمان * آدمى را بدترين وضعى ز مادر زادنست خود چه برخوردارى از عمرى توانم يافتن * كاولش خون خوردنست و آخرش جان دادنست ولى عرفاء بزرگ الهى مىفرمايند : « ما از آفرينش جز نيكى و خوبى نديده‌ام » ( از كلمات زينب كبرى سلام الله . . . عليها ) . و « ايليام ابو ماضى » شاعر عرب هم طى قصيده مفصل خود كليه جنبه‌هاى مشكل زندگى را هدف قرار داده و درباره مبدأ ومنتهاى جهان آفرينش خود را در درياى تحير و سرگردانى غوطه ور ساخته همه جا مىگويد « لست ادرى » يعنى من نمىفهمم « 1 » و بدين وسيله اظهار غم و اندوه و وحشت دائمى مىكند . ابوالعلاء معرى « 2 » هم درباره يكى از مشكلات زندگى يعنى مسئله

--> ( 1 ) - يكى از فضلاء عرب پاسخهاى لطيفى در قالب اشعارى موزون براى اشعار ابو ماضى تهيه نموده هر دو را در كتاب خود « حل الطلاسم » ذكر نموده است . ( 2 ) - ازمعرة النعمان بصره .